|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۳ عقرب ۱۳۸۷ |
|
چکیده: نظريه پردازي چيست؟ آيا مي توان از نظريه پردازي ديني سخن گفت؟ آيا در حوزه سياسي مي توان از منظر دين (اسلام) به نظريه پردازي پرداخت؟ ظرفيت و محدوديتهاي نظريه پردازي ديني در حوزه سياست كدامند؟ در اين نوشتار، تلاش شده تا ضمن مفروض انگاشتن امكان و وقوع نظريه پردازي اسلامي در حوزه سياست، ظرفيتها و توانمنديهاي انديشه اسلامي براي نظريه پردازي در حوزه سياست، محدوديت و موانع آن به بحث و بررسي گذاشته شود.
کلید واژه ها: نظریه ، نظریه پردازی، فقه اسلامی، اجتهاد فقیهان
بايسته هاي نظريه پردازي ديني بحث از نظريه پردازي ديني با تلاش و تحول فكري در دو زمينه قابل طرح است: از يك سو نظريه پرداز ديني پرسشها و مسايل جديد زمانه اش را به عنوان مسأله تحقيق پيش رو دارد و تلاش مي كند پاسخهاي ديني خويش را مطرح سازد و از جانب ديگر پاسخگويي به اين پرسشها او را به بازنگري در روشها و نظريه هاي پيشينيان فرا مي خواند و ضرورت بازبيني، اصلاح و بازنمايي مجدد آن را مطرح مي كند. اين تلاش دو سويه در واقع تلفيقي از برداشت دوگانه روشنفكران مسلمان از مفهوم نوانديشي ديني است. اگر نوانديشي ديني مستلزم توليد و نظريه پردازي از منظر ديني است، اين امر با دو تلقي متفاوت روبه روست. به اعتقاد برخي، اين نوگروي بايد در گستره مباحث و موضوعهاي اجتهاد صورت پذيرد؛ زيرا فرد گروي مفرط اجتهاد فقيهان گذشته، ميراث فقهي و ديني مسلمانان را از وجود نظريه اجتماعي و سياسي مستند به اجتهاد فقيهانه محروم نموده است. در اين تلقي، تحول و نوانديشي ديني با تسري نگاه اجتهادي به حوزه اجتماع و سياست و طرح پرسشهاي جديد از منظر اجتهاد فقهي، بخشي از دغدغه هاي جامعه ديني را پاسخ مي دهد. اما به پندار برخي ديگر، نوانديشي و نظريه پردازي ديني با تحول و دگرگوني در روش و شيوه اجتهاد فقيهان ارتباط مي يابد؛ زيرا روش برخورد با منابع و نصوص ديني در نوع اجتهاد فقيهان و نظريه پردازي اسلامي تأثيرگذار است. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
بررسی و تحلیل عقلانی ومنصفانه کارآمدی و ناکامی های رژیم های سیاسی امر ضروری برای ارایه اطلاعات عمومی و آگاهی عامه است. افکار عمومی و توده های مردم از طریق نحوه تحلیل و اطلاعاتی که به آنان داده می شود در مورد وضعیت حال، گذشته و آینده رژیم ها قضاوت می کنند. آنان تحت تاثیر تحلیل ها و اطلاعات ارایه شده نسبت به رژیم های سیاسی موضع گیری می کنند. این سخن در دنیای سیاست اینک در حد سخن عام و مورد قبول همگان مطرح گردیده که افکار عمومی و توده ها هیچگاه دسترسی به واقعیت جهان سیاست ندارند بلکه آنان سیاست را آنگونه که برای شان نشان داده می شود مورد قضاوت و داوری قرار می دهند. معنای این سخن آن است که قضاوت توده ها و عامه مردم نسبت به رژیم های و جریانات سیاسی نه بر اساس واقعیت دنیای سیاست، بلکه بر مبنای تصویری که از سوی رسانه ها و تحلیل گران ارایه می شود صورت می گیرد و بر اساس همین تصاویر سیاست ها و خط مشی های حکومت را مورد ارزیابی و سنجش قرار می دهند. اگر بپذیریم که افکار عمومی تحت تاثیر تصویر سازی های مثبت و منفی از سیاست نسبت به آن جهتگیری مثبت یا منفی خواهند داشت، به این نکته می رسیم که جهتگیری افکار عمومی و توده ها نسبت به کامیابی یا ناکامی رژیم های سیاسی بر مبنای تصویر سازی از سیاست و رژیم حاکم صورت می گیرد. در این حالت می توان گفت در رقابت های انتخاباتی و سیاسی حلقات و احزابی موفق خواهد بود که بتواند افکار عمومی را به سوی خود جلب نموده و تحلیل مورد نظر خویش را در ذهن افراد جامعه وارد نموده و به تصور جمعی تبدیل نماید.. معنای این سخن آن است که در دنیای امروز تبلیغات و تصویر سازی که از طریق ارایه تحلیل و تجزیه اطلاعات صورت می گیرد از اهمیت جدی برخوردار میباشد. از جانب دیگر فضای باز سیاسی و موجودیت آزادی های مدنی بستر مناسبی برای نقد رژیم های سیاسی و گاه تلاش مخالفان سیاسی در ارایه تصاویر منفی از حکومت را فراهم می سازد. مخالفان و منتقدان رژیم سیاسی حامد کرزی با استفاده از فضای باز سیاسی در صدد اند تا از طریق ارایه اطلاعات و تصویرسازی منفی از حکومت، افکار عمومی و ذهنیت توده ها را به سوی خود کشانیده و در راستای مخالفت با رژیم حاکم و دولتمردان رهبری نماید. هدف اساسی در این تصویر سازی ها تاثیر گذاری روی افکار عمومی به منظور جهت دهی انتخابات آینده ریاست جمهوری است .از این روی برای حلقات و افرادی که به منافع ملی کشور و به رهبری سالم جریان امور سیاسی کشور می اندیشند، ضروری است تا از طریق ارایه تحلیل منصفانه و باز نمایی واقعی چهره حکومت چند ساله حامد کرزی اولا اطلاعات درست و صادقانه را در اختیار مردم و افکار عمومی قرار دهد و ثانیا عملکرد موثر و غیر موثر حکومت را با توجه به کامیابی ها و ناکامی های آن به تحلیل گرفته و به تنویر افکار عمومی مردم مسلمان افغانستان همت گماراند تا در نهایت توده های مردم را برای انتخاب اصلح و عقلانی مبتنی بر اصل شایسته سالاری یاری رساند. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
قانون اساسی افغانستان اصل تفکیک قوا را در توزیع قدرت و صلاحیت نهادهای قانونگذاری، اجرایی و قضایی پذیرفته است. در مورد نظریه تفکیک قوا دو تفسیر حد اکثری و حداقلی مطرح می باشد. در اکثر کشورها اصل تفکیک قوای نسبی و نه مطلق مورد توجه قرار گرفته است. قانون اساسی افغانستان نیز اصل تفکیک قوای نسبی را پذیرفته است. فلسفه تفکیک قوا نوعی توزیع قدرت و مهار قدرت مطلقه است ، زیرا قدرت مطلق تمایل به مطلق شدن بیشتر داشته و سر از فساد در می آورد. از جانب دیگر تفکیک قوا یک کار ویژه مهم دیگری نیز دارد که عبارت است از تنظیم و تقسیم وظایف نهادها به منظور توجه و رسیدگی بیشتر. اصل تفکیک قوا مبتنی بر پذیرش سه قوه اساسی مجریه ، مقننه و قضاییه است. اما این قوا به گونه مطلق از هم متمایز و مستقل نمی باشد، بلکه نوعی ارتباط منطقی بین این قوا وجود دارد. قانون اساسی رابطه این قوا را تعریف می کند. در قانون اساسی افغانستان ماده های متعدد به تنظیم روابط قوای مقننه و مجریه می پردازد. با توجه به ماده های قانون اساسی وظیفه قوه مقننه علاوه بر قانونگذاری نظارت بر دستگاه اجرایی است. اما معمولا نهاد قانونگذاری بیشتر زمانی که به انجام وظیفه نظارتی خود می پردازد، با چالش جدی روبرو است. در جوامع جهان سوم و از جمله افغانستان به دلیل نبود فرهنگ نظارت پذیری و به دلیل آنکه نظارت به معنای خصومت و دشمنی تلقی می گردد، همواره از سوی نهاد اجرایی در برابر نظارت پارلمانی مقاومت صورت می گیرد. توجیه منطقی این مقاومت همانا عدم رعایت اصل تفکیک قوا و ورود قوه مقننه در عرصه صلاحیت کاری قوه مجریه است. از جانب دیگر گاه در کشورهای در حال گذار و از جمله افغانستان که فرهنگ و رویه پارلمانی نهادینه شده وجود ندارد، احتمال دخالت قوه مقننه در عرصه صلاحیت های قوه مجریه نیز دور از انتظار نیست. بنا بر این نبود فرهنگ نظارت پذیری از سوی قوه مجریه و عدم آشنایی کافی با فرهنگ و رویه نظارتی در قوه مقننه، دو عامل اصلی به هم خوردن رابطه تعاملی دو قوای مقننه و مجریه است. به هم خوردن این تعامل رابطه سازنده و مفید دو قوای یاد شده را که به عنوان بازوان همکار و انرژی مشترک در مسیر اهداف مشترک ملی است، از همکاری به تخاصم و تا سد سازی در برابر برنامه های همدیگر می کشاند. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
پروسه دمکراسی سازی برای جامعه امروز افغانستان از مسایل اساسی جامعه ماست. ضروری است روشنفکران و سیاستمداران ما با استفاده از حمایت های بین المللی و فرصت پیش آمده برای پیمودن مسیر پر پیج و خم دمکراسی سازی استفاده نمایند. بی توجهی در استفاده از فرصت های موجود بار دیگر کشور را در تاریکی استبداد و عقب ماندگی سوق خواهد داد. در واقع عدم استفاده فرصت، فرصت ها را تبدیل به تهدید خواهد ساخت. حرکت جامعه به سوی نهادینه سازی قانونگرایی و دمکراسی بیش از هر مجموعه دیگر وظیفه ملی و دینی روشنفکران و سیاستمداران کنونی جامعه ماست. هر جند پیمودن این مسیر دشوار نیازمند عزم و ارده ملی و همکاری متقابل دولتمردان، روشنفکران و توده های مردم می باشد، اما در این میان دو دسته نخست بیش از سایرین این وظیفه مهم را به عهده دارند. سوال مهم و اساسی این است که برای جامعه سنتی و قبیلوی ما چه الگویی برای حرکت به سوی حاکمیت قانون و دمکراسی وجود دارد؟ آیا در چوکات فرهنگ قبیلوی موجود امکان حرکت به سوی دمکراسی وجود دارد؟ جواب یا جواب های مطرح برای سوالات مزبور را در سطور آینده دنبال خواهیم کرد. تا کنون مطالعاتی که در زمینه دمکراسی و توسعه سیاسی انجام یافته تئوری واحد و مشخصی را برای پیمودن مسیر دشوار دمکراسی سازی در جهان سوم پیشنهاد ننموده است. هر کدام از این تئوری ها با توجه به زمینه های اجتماعی خاص و مشخصات فرهنگی و اجتماعی جوامع باید مورد توجه قرار گیرد. برینگتون مور مجموع تئوری ها و روش های دمکراسی سازی را در سه کته گوری طبقه بندی نموده است. 1- تئوری مدرنزاسیون یا نوسازی. این نظریه بر گرفته از تجربه کشورهای غربی است. در این نظریه تحول در فرهنگ سنتی و جایگزین فرهنگ مدرن مهم ترین گام برای دمکراسی سازی و توسعه سیاسی است. گفته می شود دمکراسی و توسعه سیاسی نیازمند نگرش فرهنگی خاص به سیاست و زندگی اجتماعی است. تا زمانی که فرهنگ شاخص های فرهنگ مدرن نظیر؛ اصل برابری در پیشگاه قانون، اصل اصالت اراده فردی و ازادی مدنی، اصل حقوق شهروندی، اصل مدارا و هم پذیری و بالاخره اصل نقد و انتقاد پذیری در درون فرهنگ عمومی جامعه نهادینه نگردد، سخن از توسعه سیاسی و دمکراسی سازی در حد ارزو و آمال باقی خواهد ماند. طرفداران این نظریه تنها راه رسیدن به توسعه سیاسی و دمکراسی سازی را در تجریه جوامع غربی می دانند. بنا بر این راه دیگری جز مدرن شدن جامعه و تحول فرهنگ سنتی وجود ندارد. اما این نظریه با نقد و انتقادات جدی روبرو گردید. از جمله اینکه این نظریه توسعه را تک خطی عنوان می کند و راه آن را صرف در تجربه جوامع غربی محدود می سازد. در حالی که هم بلحاظ علمی و هم از نظر عملی برخورد تک خطی نمی تواند موجه باشد. از نظر علمی در این نظریه شرایط و زمینه های اجتماعی جوامع مورد توجه قرار نمی گیرد. در حالی که جوامع غربی از نظر فرهنگی و ویژگی های اجتماعی با جوامع جهان سوم تفاوت جدی دارد، چگونه می توان گفت نسخه ای که در جامعه غربی مفید و راهگشا بوده برای این جوامع نیز سازنده است . از سوی دیگر در این نظریه نقش عوامل بین المللی و نظام جهانی بر پروسه توسعه ملی از نظر دور نگهداشته می شود. بدون شک امروزه نظام بین الملل از فاکتورهای جدی و تاثیر گذار بر جوامع جهان سومی است .این فاکتور به میزان زیاد حرکت به سوی توسعه و دمکراسی را در این کشورها تحت تاثیر می گذارد. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
مقدمه امروزه آشنایی با قوانین بین المللی و حقوق بین الدول برای بررسی و تصویب قراردادها و معاهدات بین المللی از اهمیت جدی برخوردار می باشد. شورای ملی و قوه مقننه افغانستان نیز که طبق قانون اساسی تصویب و تایید معاهدات بین الدول از صلاحیت های شان می باشد(ماده 64 قانون اساسی)، ناگزیر باید نسبت به مسایل مربوط به معاهدات بین الدول آشنایی لازم را داشته باشند. اشنایی با حقوق بین الدول و بخصوص معاهدات بین المللی از دو جهت دارای اهمیت می باشد. نخست اینکه معاهدات و کنوانسیون های بین المللی از منابع حقوق داخلی و قوانین ملی محسوب می شود. قانون اساسی افغانستان قانونگذار را موظف می سازد تا در قانونگذاری کنواسیون ها و معاهدات بین المللی را مورد رعایت قرار دهد. بنا بر این رعایت و التزام به این معاهدات نیازمند آشنایی با آن می باشد. از جانب دیگر یکی از وظایف مهم قوه مقننه تصویب و تایید معاهدات بین المللی و کنواسیون های بین المللی است. انجام این مهم نیازمند درک درست و آشنایی لازم با معاهدات بین المللی است. در این مقاله تلاش می شود تا به اختصار در رابطه به مفاهیم و ماهیت معاهدات بین المللی مطالبی ارایه گردد. واژه های کلیدی: معاهده، معاهدات بین المللی، افغانستان، قانونگذاری
تعریف معاهده پروفیسور مکنر فرانسوی در تعریف معاهده می گوید: معاهده عبارت است از یک توافق کتبی که بوسیله آن دو یا چند دولت یا سازمان بین المللی رابطه ای بین خود در قلمرو حقوق بین الملل ایجاد میکنند. و یا در صدد ایجاد آن هستند. در تعریف دیگر گفته می شود معاهده بین المللی به هر اسمی خوانده شود عبارت از قراردادی است که بین تابعین حقوق بین الملل بمنظور تولید بعضی آثار حقوقی منعقد می شود. دو مفهوم یاد شده از معاهده بین المللی ناظر به معنای عام و وسیع معاهده است . اما معاهده در معنای خاص به قسمی که در کنوانسیون وین 1969 آمده عبارت است از توافق بین دولت ها،به شمول حقوق بین الدول است که بصورت کتبی منعقد گردیده است، با قطع نظر از اینکه در یک یا چند سند تنظیم شده باشد. در این تعریف معاهده اعم از موافقت نامه است . هر معاهده خود یک توافق نامه هم می باشد اما عکس قضیه صادق نیست .
ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
حاکمیت ملی از مفاهیم کلیدی و اساسی در مباحث سیاسی و حقوق بین الدول می باشد. این مفهوم همانند سایر مفاهیم علوم سیاسی و اجتماعی با تحول جدی معنایی روبرو گردیده است. اما علیرغم این که امروز حاکمیت ملی با ابعاد و سویه های جدید در عرصه بین المللی و مباحث سیاسی روبرو است، هم چنان در محور سیاست های داخلی و خارجی کشورها قرار دارد. حاکمیت در عرصه داخلی ناظر به مرجعیت نهایی حکومت برای اجرای قانون، برقرار نظم و رفع خصومت در حیات سیاسی و اجتماعی است. به بیان دیگر حاکمیت عبارت است از قدرت برتر و فایقه که فرمان می دهد اما خود از هیچ مرجعی فرمان نمی برد. در عرصه سیاست خارجی حاکمیت ناظر به استقلال در سیاستگذاری و اجرا ی سیاست خارجی است. اما معنای یاد شده از مفهوم حاکمیت ملی در عرصه سیاست داخلی و خارجی همان مفهوم سنتی و کلاسیک می باشد که در گفتمان وستفالیایی معنا می شد. اما در عصر جدید و جهان جهانی شده کنونی تلقی کلاسیک و وستفالیایی از این مفهوم نیازمند بازنگری و باز خوانی است. در جهان کنونی بر خلاف گذشته دیگر حتی دولت های قوی و قدرتمند نیز در مناسبات خارجی خویش از استقلال عمل تام و تمام برخوردار نمی باشند. در عرصه سیاست داخلی نیز بدلیل نفوذ پذیری و فرایند تاثیر و تاثر کشورها از همدیگر که از الزامات و مقتضیات جهانی شدن می باشد، نمی توان به سادگی ادعا نمود که حکومت ها بالاترین مرجع تصمیم گیرنده است و فرمان میدهند بدون آنکه خود از دیگران فرمان ببرند. امروزه از یکسو انفجار اطلاعات و گسترش فرهنگ دمکراسی و روحیه آزادی خواهی افکار عمومی را در حد فرمانروای نهایی بر حاکمان و دولتمردان ارتقا بخشیده است و از جانب دیگر دولت ها برای وضع قوانین داخلی و تنظیم مناسبات خارجی خویش کاملا از آزادی عمل برخوردار نبوده و ناگزیز باید منافع و خواست های مجامع جهانی، افکار عمومی و قدرت های بزرگ و خواست همایسگان منطبقه ای را مورد توجه قرار دهد. این سخن بدین معنی است که حاکمیت ملی به معنای مرجعیت نهایی قدرت در عرصه داخلی و تنظیم کننده کاملا مختار مناسبات خارجی با دیگر کشورها اینک رنگ باخته و نیاز مند باز بینی و بازخوانی و مفهوم سازی جدیدی است . ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۲ سنبله ۱۳۸۷ |
|
موضوع "جهانى شدن" يكى از مسائل رايج و مطرح سياسى كنونى است كه بيشتر پژوهشگران مسايل جهانى و سياست بينالملل براى توصيف وضعيت كنونى نظام بينالملل آنرا بهكار گرفتهاند. جهانى شدن در برخى نوشتهها بهعنوان يك وضعيت مفروض انگاشته مىشود، اما برخى از پژوهشگران مسايل بينالمللى اين پديده را در جايگاه نظريهاى تحليلى براى تبين مسايل و رخدادهاى بينالمللى معاصر ارتقا دادند. در اين تلقى، جهانى شدن نه بهعنوان يك وضعيت تجربى، بلكه همواره بهعنوان يك نظريه سياسى - اجتماعى تلاش مىكند تا عمدهترين مسايل جهان كنونى را در سطح ملى و بينالمللى تحليل و تبيين كند. از اين منظر، جهانى شدن در موازات ديگر نظريههاى سياسى نظير نظريه امپرياليسم (هابنس – لنين)، نظريه وابستگى (فرانك)، نظريه نظام جهانى (والراشتاين)، تئورىهاى نوسازى (پارسونز، آلموند، وربا و ...) و نظريه تجدد (گيدنز) قرار گرفته و در پاسخ به نارسايى تحليلى اين نظريهها مطرح مىگردد. جهانى شدن، گاه به عنوان پروژه غربی مطرح می شود و زمانی به عنوان یک پروسه طبیعی عنوان می شود. جهانی شدن به عنوان پروژه این پدیده را با آمریکایی سازی مساوی می سازد در حالی که جهانی شدن به عنوان یک پروسه آنرا وضعیت طبیعی جهانی و ناشی از انفجار اطلاعات و عصر تکنالوژی عنوان می نمایند. در هر حال این پدیده چه بهعنوان يك وضعيت و چه بهعنوان يك نظريه تحليلى، با تحولات سياسى عميق در سطح ملى، منطقهاى و بينالمللى همراه است. اين تحولات مىتوانند عامل مؤثر بر گسترش ارتباطات جهانی باشد. و هم چنین از وضعيت يا نظريه جهانى شدن تأثير پذيرد. تبين اين رابطه دياليكتيكى يكى از ابعاد مهم بحث جهانى شدن را تشكيل مىدهد. آثار و پيامدهاى جهانى شدن بهعنوان يك نظريه در سطح تأثيرگذارى بر نظريههاى سياسى و بينالمللى محدود مىگردد، در حالى كه پيامدهاى جهانى شدن بهعنوان "وضعيت" عمدتاً جوامع ملى و مفاهيم ملى را تحت تأثير مىگذارد. بررسى فرصتها و چالشهاى برآمده از جهانى شدن براى مفاهيم و سياستهايى جوامع ملى كه عمدتاً بر بنيان تفكر دولت - ملت استوار است، يكى از مباحث مهم اين موضوع محسوب مىگردد. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۲۴ ثور ۱۳۸۷ |
مقدمه:
نظام پارلمانی پس از جنبشهای آزادی خواهی در غرب شکل گرفت. پارلمانتاریسم واکنشی بود به جریان اقتدارگرایانه و استبدادی قدرت سیاسی. وجود دولت های مطلقه در جوامع غربی که بر اثر آن شاه یا حاکم دارای قدرت مطلقه و نامحدود بود و حاکمان بر اساس سلیقه و میل شخصی خود به حکمرانی می پرداختند و چیزی به نام قانون و جود نداشت بلکه قانون همان اراده و خواست شخصی حاکمان بود، تاثیر جدی بر جنبش قانون گرایی در این جوامع داشت. رشد عقلانیت و آزادی خواهی از یکسو و اهتمام بر صیانت و حفظ حقوق انسانی و شهروندی از جانب دیگر زمینه های لازم برای قانونی نمودن قدرت مطلقه را به وجود آورده و زمینه های محدود نمودن قدرت استبدادی به وسیله قانون را فراهم ساخت. بدین ترتیب قانون به عنوان فرایند مردمی سازی قدرت و مکانیزم محدوده کننده آن بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. تاریخ قانونگذاری در جوامع غربی و بلاد شرقی حکایت از قدمت تاریخی قانون و قانون گذاری دارد، زیرا هم چنانکه افلاطون و شاگردش ارسطو به خوبی بیان می کنند" فرایند قانون گذاری هر چند به گونه ای غیر مدون با آغاز زندگی اجتماعی انسان آغاز گردید". بدین ترتیب قانون از لوازم زندگی اجتماعی انسان بوده و همراه با تحولات آن فرایند قانونگذاری نیز با تحول و دگرگونی همراه می گردد. بنا بر این، اصل ضرورت وجود قانون در یک جامعه ناشی از شکل گیری زندگی اجتماعی انسان است و تحول و تطور آن نیز پا به پای تحولات و دگرگونی های زندگی اجتماعی صورت می گیرد. اگر این معادله را قبول کنیم بدین معنی خواهد بود که جامعه ساده با قانون ساده اداره می شود و به میزان پیشرفت و پیچیده تر شدن جوامع، قوانین نیز از سادگی به پیچیدگی سوق می یابد. جوامع اولیه برای اداره بهتر زندگی اجتماعی خود قوانین ساده و غیر مدون را به وجود آوردند که، عمدتاً حالت عرفی و عنعنوی داشت. به تدریج قوانین مدون و مدرن وارد زندگی اجتماعی انسان شد و بر مبنای آن نظریه های حقوقی و مباحث مربوط به فلسفه حقوق که دلایل و چرایی الزام آور بودن حقوق و قانون را تشریح می کند به وجود آمد. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۹ اسد ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>
|