|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۰۷ اسد ۱۳۸۷ |
جهاني شدن وجهاني سازي را از ابعادگوناگون مي توان بر رسيد: اقتصاد، فرهنگ، ديپلماسي و... .يكي ازمهم ترين مباحث انضمامي دراين باب، نسبت ميان اين دو مفهوم و فرهنگ هاي بومي واديان است. جوامع ديني واسلامي چه جايگاهي در اين قلمرو دارند؟ به طور خاص در انديشه فقهي كلامي تشيع چه ظرفيت ها و زمينه هايي رامي توان براي مواجهه منطقي با پرسش هاي برآمده ازدرون جهاني سازي شناسايي كرد؟ مقاله حاضر به اين پرسش ها مي پردازد. «جهاني سازي» به عنوان يك پديده نسبتاً جديد، دغدغه فكري زمانه است. دغدغه بودن اين مقوله ناشي از چالش هاي فكري و هويتي اين پديده است.آثار و پيامدهاي جهاني سازي در عرصه ها و حوزه هاي اصلي حيات اجتماعي انسان (سياست، اقتصاد و فرهنگ) با محورهاي مثبت و منفي. دو رويه بودن جهاني سازي از سويي، ناشي از بُعد فنّاورانه آن است و از سوي ديگر، در ماهيت ايدئولوژيك آن ريشه دارد.جهاني سازي با استفاده از فناوري ارتباطي ميان پديده هاي بومي و جهاني پيوند مي زند، ايده ها و هنجارهاي بومي را جهانگير مي سازد و از طريق تعميم سازي فرهنگي و ارزشي، تفاوت هاي بومي و محلي را تخريب مي كند.
ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۹ اسد ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۰۷ اسد ۱۳۸۷ |
دال امنيت امنيت از دالهاى مهم و مورد توجه سياست بينالمللى است. واحدهاى سياسى و گفتمانهاى نظرى متفاوت، اين نشانه را در مفصلبندى خود مورد توجه قرار دادهاند، با اين همه مفهوم و دال امنيت را نمىتوان فارغ از «زمينه» (Contex) و «متن»(Text ) فهم كرد. عمدتاً بحث امنيت و جهانى شدن از منظر تأثيرگذارى جهانى شدن بر افزايش يا كاهش امنيت مطرح گرديده است.36 امّا اينجا بحث بر سر اين يا آن معنا براى دال امنيت مىباشد. همچنين مفهوم صلح نيز از نشانههاى مورد منازعه ميان گفتمانهاى جهانى شدن و اسلام سياسى است. هر دو گفتمان صلح و امنيت را در مفصلبندى خود وارد مىكنند و به آن معنايى را مىبخشند كه بازتاب دهنده خصلت و الزامات مفهوم مركزى يك گفتمان است. در گفتمان نئوليبراليسم جهانى شدن تأثير مثبت و سازندهاى بر صلح و امنيت جهانى دارد، زيرا جهانى شدن موضوع بيشتر درگيرىهاى نظامى (كنترل قلمروها) را از اهميت مىاندازد و از جانب ديگر امكان كنترل تسليحات را از طريق معاهدههاى جهانى و بينالمللى فراهم مىكند. گفتمان انتقادى و چپ بين جهانى شدن و صلح و جهانى شدن و امنيت رابطه منفى ايجاد مىكند. اعتقاد بر اين است كه جهانى شدن نه تنها به افزايش صلح و امنيت نينجاميده و نخواهد انجاميد، بلكه تهديدها و ناامنىها را تشديد كرده و به گستره جهانى مىكشاند. اينان بر گسترش ناامنى محيطى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى ناشى از جهانى شدن استدلال مىكنند؛ تجارت جهانى زبالههاى سمّى، كشورهاى جنوب را در معرض تهديد قرار مىدهد و گسترش فن آورى جديد گرايش جدّى به آلوده سازى محيط زيست دارد. از نظر اقتصادى دستكارى الگوى اقتصاد ملى و اصلاح ساختارى طبقه متوسط و فقرا را تحت فشار جدّى قرار مىدهند. افزايش بىثباتى بازارهاى مالى جهانى موجب افزايش ناامنى در جهان مىگردد. از نظر اجتماعى جهانى شدن موجب دگرگونى اجتماعى و روان شناختى و جابه جايى از مليتگرايى تك بُعدى به كثرت گرايى گرديده و به ظهور هويتهاى چند رگه مىانجامد. مرزهاى شفاف هويت پيشين با جهانى شدن خاكسترى و غير آشكار مىشود و اين امر تصور از خود را با ترديد رو به رو مىكند.37 ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۰۷ اسد ۱۳۸۷ |
جهانى شدن از مفاهيم و نشانههاى جديد و تأثير گذار در زندگى سياسى است. در مورد ماهيت اين مسأله مناظرات گسترده و جدى وجود دارد؛ برخى آن را پروسه طبيعى و عدهاى پروژه و طرحوارهاى غربى مىدانند. در اين مقاله، جهانى شدن نه يك وضعيت جديد كه گفتمانى جديد تلقى مىشود؛ تحليل گفتمانى جهانى شدن آن را به عنوان گفتمان مسلط، هرچند اجتنابپذير و غير دايمى، تلقى مىكند. جهانى شدن به عنوان گفتمان به صورتبندى جديدى از سياست هويت و سياست زندگى مىانجامد. اين صورتبندى با ارجاع به نشانه مركزى نئوليبراليسم، دالهاى سياسى را معنا مىبخشد. در تحليل گفتمانى، جهانى شدن با دال مركزى نئوليبراليسم گفتمان مسلط جهانى است كه موقتاً دالهاى سياسى را در معناى ليبراليستى به تثبيت رسانده است. هرچند همواره در معرض بىقرارى و تزلزل قرار دارد. با توجه به ماهيت تحليل گفتمانى، تلقى گفتمانى جهانى شدن چگونه صورت مىگيرد؟ پاسخ اين پرسش حداقل از منظر نظريه پردازان گفتمان مثبت و ساده است، زيرا هيچ امر خارج از گفتمان وجود ندارد؛ هيچ تمايز ذاتى ميان وانمودههاى ذهنى و امور واقع قابل درك نيست. در اين تلقى تمام موضوعات (ابژهها) و رفتارها امر گفتمانى است. براساس تلقى طرفداران نظريه گفتمان معانى نشانهها و رفتارها جز در درون گفتمانها قابل فهم نيست2 بنابراين جهانى شدن، همچنان كه كاستلز به خوبى توضيح مىدهد، بيانگر جامعه نو و اطلاعات محور است و با ظهور آن شاهد دگرگونى ساختارى در روابط قدرت، روابط توليد و روابط تجربه (عمل) هستيم. اين دگرگونىها با تغيير بنيادين در شكلهاى اجتماعى مكان / زمان به ظهور فرهنگ جديد منجر مىشود.3 فركلاف خود از گفتمان جهانى شدن ياد مىكند. استدلال وى آن است كه كاربست جديد قدرت ما را با جهانى شدن گفتمان روبه رو مىكند، اين امر بدان معنا نيست كه گفتمان به سادگى در مقياس جهانى به همگون سازى مىرسد، بلكه بدين معنا است كه آنچه در يك مكان اتفاق مىافتد در افق جهانى انعكاس مىيابد. فركلاف معتقد است اگر جهانى شدن گفتمان وجود دارد، گفتمان جهانى شدن نيز مطرح خواهد بود.4 ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۲۳ اسد ۱۳۸۷ |
|
مباحث مربوط به مشروعيت و مشاركت سياسى از مهم ترين مسايل مربوط به رابطه جامعه و حكومت محسوب مى گردد. مشروعيت حكومت دينى و مشاركت سياسى شهروندان مسلمان در آراى سياسى محقق نراقى در اين نوشتار به بحث گذاشته مى شود. در اين راستا مفهوم ((ظل الله)) براى فرمانروايان عادل و عدالت گستر در مركز مباحث مشروعيت سياسى حاكمان قرار مى گيرد و مشاركت سياسى شهروندان مسلمان در چارچوب آموزه امر به معروف و نهى از منكر به بحث گذاشته مى شود. مقدمه مقوله جامعه و حكومت در انديشه سياسى محقق نراقى عمدتا در پى بازيابى رابطه حكومت و جامعه است كه در ادبيات رايج علوم سياسى ذيل عناوين مشروعيت, مشاركت و جايگاه مردم مورد بحث قرار مى گيرد. در انديشه سياسى نراقى, هر چند با توجه به شرايط و مقتضيات زمانه, اين مباحث به صورت جدى مطرح نبوده, اما تلقى اين محقق از سياست دينى, مبتنى بر منظومه كلان فلسفه سياسى و انديشه سياسى ملهم از آموزه دينى است كه با دقت در آن مى توان رويكرد ايشان را به مقوله هاى مزبور بازيافت. اين مقاله در سه مسإله مشروعيت, مشاركت و جايگاه مردم را بر اساس انديشه سياسى نراقى مورد كاوش قرار مى دهد. سياست شناسى محقق نراقى و نظريه حكومت اسلامى در عصر غيبت, كه وى را به نظريه ولايت مطلقه فقهاى جامع الشرايط مى كشاند, ديدگاه وى در ساير حوزه ها را نيز بازتاب مى دهد. هر چند در انديشه اين محقق, مشروعيت سياسى حكومت دينى ريشه در شرع دارد, اما اين امر نفى مشاركت و جايگاه مردم در حكومت دينى را افاده نمى كند. ماهيت نظام دينى در انديشه نراقى بر محور عدالت شكل مى گيرد. عدالت, مفهوم كلان و راهبردى است كه موضع حكومت در قبال خلق و خالق را مشخص مى سازد. عادل, تنها به مبارزان و ظلم ستيزان اطلاق نمى گردد, بلكه عادل اكبر در تعبير محقق كسى است كه نگهبان شريعت است و چنين فردى واجد شرايط سرورى و سيادت سياسى بوده, از مشروعيتى سياسى نيز برخوردار خواهد بود. مردم مسلمان نيز موظف به اطاعت و حمايت از چنين فردى است و اگر حاكم و فرمان روا به عدالت حكم نكند, وظيفه مردم آن است كه به او عدالت آموزند.
ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۱۱ جدی ۱۳۴۸ |
|
قانون اساسی افغانستان نظارت شورای ملی بر نهادهای اجرایی حکومت را از وظایف مهم این قوه می داند. نظارت نه صلاحیت که خود از وظایف مهم پارلمان و نمایندگان مردم می باشد. انجام این وظیفه مهم موجب کارآمدی حکومت، شفاف سازی هزینه ها و مخارج دولت و نیز تطبیق صحیح برنامه ها و پروسه های عمرانی و پلانهای ملی می شود. بنا براین برای کارآمد سازی حکومت و جهت تامین خواستهای قانونی مردم و به منظور جلوگیری از مصرف نادرست سرمایه های ملی و دارایی های عامه، نظارت بر دستگاههای حکومتی و اجرایی امر ضروری و حیاتی است. شورای ملی و به ویژه ولسی جرگه علاوه بر وظیفه قانونگذاری، دارای صلاحیت نظارتی است. در واقع یکی از وظایف مهم و اساسی مجلس نمایندگان نظارت بر اعمال قوه مجریه و دستگاه اجرایی است. نظارت مکانیزم سامان دهنده سیاستها و رفتارهای حکومت در چوکات قانون اساسی و قوانین فرعی بوده و قانونمندی رفتار حکومت را تامین می نماید. از سوی دیگر، نظارت موجب می شود تا سیاستهای حکومت در راستای تامین خواستهای اساسی و تقاضاهای بنیادین مردم تنظیم گردد. به بیان دیگر، نظارت سیاسی مکانیزم اصلاح و توانمند سازی حاکمیت سیاسی است و نفع دو سویه مردم و حکمرانان را فراهم می سازد. مردم می خواهند حاکمیت سیاسی تامین کننده منافع و رفاه همگانی باشد. ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۲۷ عقرب ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۰۵ اسد ۱۳۸۷ |
|
داستان تعامل يا تقابل سنت و تجدد در جوامع اسلامي ماجراي تاريخي و دامنهداري است كه در مقاطع مختلف مورد توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفته است. هرچند نميتوان زمينهها و خاستگاه داخلي اين ماجرا را از نظر دور داشت، خاستگاه و عوامل اصلي موضوع نسبت «سنت و تجدد» را ميبايستي در مواجهه و روياروي جوامع اسلامي با آرأ و انديشههاي جديد و عمدتاً مدرنيتة غرب دنبال كرد. از اين منظر پرسش از رابطة سنت و تجدد را ميتوان با اولين روياروي انديشهگران مسلمان با تجدد غرب ارجاع داد. تسخير مصر توسط ناپليون و پس از آن سلطة سردمداران جنگ صليبي بر سرزمينها و بلاد اسلامي و در نهايت ارتباط اقتصادي و تجاري مسلمانان با ديار غرب، اين پرسش را مطرح كرد كه اسلام و باورهاي ديني با آموزهها و جلوههاي فكري و صوري مدرنيزم چه نسبتي بر قرار ميكنند؟ اين سؤال از آنجا به عنوان دغدغة فكري انديشمندان مسلمان حايز اهميت بود كه جوامع اسلامي براي نخستين بار با مظاهر نو و جلوههاي جديدي از زندگي مدرن روبهرو شدند كه عمدتاً بر مبناي مكتب ليبراليسم استوار شده و با آموزههايي چون اومانيسم، راسيوناليسم، پلوراليسم و سكولاريزم بروز و ظهور مييافت. ذيل عنوان پرسش اصلي مزبور سؤالاتي در مورد رابطة اسلام و انديشة ديني با هر يك از مؤلفهها و شاخصهاي ياد شده نيز مطرح شد. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۵ اسد ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۲۴ ثور ۱۳۸۷ |
|
پارلمانتاريسم محصول جنبش آزاديخواهي و داعيه مشاركت طلبي شهروندان در مديريت سياسي حيات جمعي خويش ميباشد. از زماني كه مفهوم شهروند به جاي اتباع يا تبعه نشست، پارلمان به عنوان مكانيزم مناسب استيفاي حقوق شهروندي مطرح شد. اين پديده در جوامع توسعه يافته از قدمت زياد و در جوامع در حال توسعه تا اندازهاي برخوردار ميباشد. در رژيمهاي مختلف جايگاه و نقش پارلمان از حد يك نهاد برتر قانونگذاري تا يك اجتماع سمبليك و مشروعيتساز در نواسان ميباشد. در رژيمهاي سياسي اقتدارگرا وجه صوري و پرستيژي پارلمان بر جنبه ماهوي آن تقدم دارد. در اين رژيمها پارلمان نمايش جمعي است كه در اختيار صاحبان ثروت و قدرت قرار دارد. كنگرههاي حزبي در رژيمهاي سوسياليستي نمونه برجستهاي از اين نمايش تلقي ميشود. در رژيمهاي دموكراتيك بر مبناي اصل تفكيك قوا و براساس قرارداد اجتماعي، پارلمان تمثيل كننده خواست و اراده شهروندان است و به طور منطقي از جايگاه برتر و مهمي برخوردار ميباشد. در رژيم اقتدارگرا وظيفه پارلمان ايجاد مشروعيت سياسي، توجيه سياستهاي رژيم حاكم و بالاخره تصوير چهره مردمي و مقبول از رژيم سياسي است، بيآنكه از صلاحيت تقنيني، سياستگذاري و نظارتي برخوردار باشد. كنترل و نظارت بر جريان قدرت سياسي، جلوگيري از مطلق شدن قدرت سياسي، قانونگذاري و تدوين برنامههاي عمراني، فرهنگي و اقتصادي و بالاخره نظارت بر دستگاه اجرايي از وظايف پارلمان در رژيمهاي دموكراتيك محسوب ميشود. اگر نظارت و كنترل بر قدرت سياسي را از مهمترين دلايل تفكيك قوا و تأسيس پارلمان تلقي نماييم، به طور منطقي پارلمان در رژيمهاي اقتدارگرا از اين ايده فاصله جدي دارد. زيرا پارلمان نمايشي و صوري رژيمهاي بسته نه تنها دغدغه آزادي و حقوق شهروندي را ندارد، بلكه ابزاري است براي استحكام پايههاي اقتدارگرايي و تماميت خواهي. ايده نخستين تأسيس پارلمان و تفكيك قوا حراست از حقوق شهروندي و برخورداري از آزاديهاي مدني عنوان گرديد.(1) ايده تفكيك قوا كه به ظهور و گسترش پارلمانتاريسم انجاميد، مبتني بر اين مفروض بود كه قدرت را نميتوان جز با قدرت مهار كرد. بنابراين تفكيك قوا به معناي آن است كه قوة مقننه، مكانيزم كنترل كننده بر مطلق شدن قدرت قوه مجريه است. عكس اين قضيه نيز صادق است. ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۵ اسد ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
نویسنده داکتر سجادی
|
|
۲۳ ثور ۱۳۸۷ |
فرضیه تحقیق: فرایند دولت سازی و ملت سازی از اولویت های کاری پارلمان کنونی است و تاکید بر سه اصل نظارت حقوقی، نمایدگی سیاسی و قانونگذاری از بایستگی های فعالیت پارلمانی است. توضیح فرضیه: تاکید بر دو فرایند ملت سازی و دولت سازی در برنامه های پارلمان کنونی از اهمیت جدی برخوردار می باشد. ملت سازی پروسه ای طولانی و پیچیده ای است که نیازمند تاکید بر سه اصل اساسی ، تعامل وهم پذیری، شایسته سالاری و مشارکت پذیری است. دولت سازی نیز فرایندی است که بر اصل همسویی و حمایت از سیاست های سازنده و رویکرد انتقادی به سیاست های ناکارآمد استوار می باشد. دولت سازی نیز بر سه اصل مهم ؛ برابری بر مبنای حق شهروندی، انفکاک ساختاری و تخصص گرایی و بالاخره ارتقای ظرفیت نظام سیاسی است و در محور این ایده مفکوره اصلاحات اداری و نظام سیاسی قرار خواهد داشت . سوالات فرعی: سوال اصلی این پژوهش خود به سوالات فرعی متعددی می تواند قابل تبدیل باشد. این سوالات عبارتند از: 1- نظام پارلمانتاریسم و نمایندگی چه سودمندی دارد و مهم ترین وظایف آن چیست؟ 2- نمایدگی، نظارت و قانونگذاری به چه معنی است و چگونه انجام می پذیرد؟ 3- مکانیزم های مناسب نظارت، قانونگزاری و نمایندگی کدام اند؟ 4- ملت سازی و دولت سازی چیست و چگونه قابل دست یابی است؟ 5- مهم ترین نیازها و تقاضاهای مردم که از الویت کاری برخوردار می باشد کدام است؟ 6- پارلمان چگونه می تواند نقش خود را در برآوردن نیازهای مردم در دو عرصه دولت سازی و ملت سازی انجام دهد؟ ارسال یادداشت (1یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( ۰۵ اسد ۱۳۸۷ )
|
|
ادامه مطلب ...
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > آخر >>
|